مردم بالادست
چه صفایی دارند!

نزدیک عید، پدر و مادرم ما را به کفش ملی می بردند. خودشون از پشت ویترین انتخاب می کردند و به فروشنده می گفتند اندازه سایز پای ما بیاورد و اصلا سوال نمی کردند که این کفش را دوست دارید یا نه؟ فقط همیشه می گفتند این ﻛﻔﺸﻬﺎ ﻣﺮﮒ ﻧﺪاﺭﻧﺪ!

اما ما عاشق عید بودیم، بوی عید را دوست داشتیم. بوی شیرینی ها، بوی عود و بوی سبزی پلو ماهی مادر و مادربزرگ و سفره ای که اولین روز عید پهن می شد و همه فامیل دور آن می نشستند…

چرا فکر نمی کردیم شاید این روزها تمام شوند؟
چرا آنقدر خاطرمان جمع بود؟
چرا مواظب لحظه ها نبودیم؟
چرا خوشبختی را عمیق نفس نکشیدیم؟
که امروز مجبور نباشیم فقط چنگ بیندازیم به گذشته ها؟ خیره شویم به آن و زندگی کنیم با آن؟

از کودکی به نوجوانی و جوانی راهی نیست اما همراهانت همیشگی نیستند.
در فراز و فرود راه، خیلی ها را از دست می دهی… چند نفر از آن‌ها حالا کنار و همراه ما هستند؟

ما در همین از دست دادن ها بزرگ شدیم، پخته شدیم، ساخته شدیم

️ﻣﺎﺩﺭ و ﭘﺪﺭ ﺑﺰﺭﮔﻬﺎ ﺭﻓﺘﻨﺪ و من امروز بعد از گذشت این سال‌ها می خواهم بنویسم فقط کفش ملی نیست که مرگ ندارد! عشق هم مرگ ندارد، بعضی خاطرات هم مرگ ندارد بعضی قلبها و بعضی آدم‌ها️

بزن رولینک

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

ارسال دیدگاه جدید

نظرات برای این مطلب بسته شده است.

Sorry, the comment form is closed at this time.

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A
طراحی سایتسئواجاره ویلا و فروش ویلا شمالسرویس و تعمیر کولر گازیاجاره ویلافروش ویلااجاره ویلافروش ویلاویلا شمالویلا زیباکنار